دراکولا عاشق شده
عالیجناب دراکولا ، تو قصرش آواز می خونه !
چن تا رو کشته تا حالا ، این رو کسی نمی دونه !
مدتیه عاشق شده ، عاشق یه دختر ناز!
دراکولا دوس نداره دخترکُ بگیره گاز !
کی می دونه دراکولا از عشق اون چی کشیده ؟
به غیر خفاشای قصر ، اشکاشُ هیچ کس ندیده !
دراکولای عاشق ، دیگه تشنه ی خون نیست !
با همه مهربونه ، کی میگه مهربون نیست !
دراکولای عاشق ، دندوناشُ کشیده !
قصه ی غصه هاشُ کی توی شهر شنیده !
دراکولا با ناخنش یه دل رو دیوار می کشه !
نمی دونه چی کار کنه که غصه هاش تموم بشه !
شبونه پرواز می کنه ، تا جای خواب دخترک !
یواشکی از اون وره ، پنجره می کشه سرک !
دخترک آروم خوابیده ، با گیسای مثل طلا !
تا صب تماشا می کنه ، با چشِ خیس ، دراکولا !
دراکولای عاشق ، دیگه تشنه خون نیست !
با همه مهربونه ، نگو که مهربون نیست ؟
دراکولای عاشق ، دندوناشُ کشیده !
قصه ی غصه هاشُ کی توی شهر شنیده ؟
شاعر : یغما گلروئی
