مستانه

از لحظه شراب ، تا غیبت نقاب !
بر من بتاب ! بر من بتاب....
از پیچُ تاب خواب ! تا سستی شتاب !
بر من بتاب ! بر من بتاب ...
بر من که از تو تا پروانه می روم !
تا انتهای عشق جانانه می روم !
بر من بتاب تا شب نقطه چین شود!
بگذار عطر تو با من عجین شود !
از ساعت گلاب ، تا عطر بکر و ناب !
بر من بتاب ! بر من بتاب...
از این شب عذاب ! تا فتح آفتاب !
بر من بتاب ! بر من بتاب .....
تابیدن تو را می نوشم از تنم !
بی بال و پرتر از این شب پره منم !
در انعکاس تو آیینه تازه شد !
آتشفشان من ، غرق گدازه شد !
همسفره ی گرسنگی ِ این ترانه کُش !
من را ببر به معجزه ی یک صدای خوش !
شاعر : یغما گلرویی
خوشحال باشید فعلاً این آخرین شعری است که از یغما می نویسم
تصمیم دارم یه کم تنوع در وبلاگم بدم البته به خواست بعضی از دوستان
